تبلیغات
پسرک داستان فروش - خاطرات یک فسقلی....2

خاطرات یک فسقلی....2

یکشنبه 6 مرداد 1392 10:03 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

دوستان عزیز،من برای نوشتم این مطلب زحمت کشیدم و وقت گذاشتم

لطفن کپی نکنید

با تشکر


شنبه:الان یعنی ساعت 12:01دقیقه بامداد من 2ساله(6ماه میشوم)تبریک لازم نیست.ما بچه ها خودساخته ایم و تو کنج و حاشیه بزرگ میشیم!خب شروع کنیم:به نام خداوند حـــــکیم/همه جفتند ما تـــَــــکیم!(چند ساعت بعد در صبح)دستمو به میز میکوبونم و با آهنگ میگم:صبونه صبونه صبونه ...طبق مموال جز پنیر چیزی نداریم. به جون خودتون اگه من بزرگ شدم خنگ نشدم!والا بابا از بس پنیر بهمون دادنه!نه اسپرسویی!نه گردویی!نه عسلی!نه شیره ای و نه ... فقط پنیر و چایی که غلظتش مثه قیر میمونه لا  مصب!نامرد مامانم میخاد انقدر کافئین بهم بده براش بندری برم.اگه از حق نگذریم تک بچه بودنم صفایی داره!تخت اختصاصی،یاهو مسنجر اختصاصی،و...خیلی چیزای دیگه که اگه خواهر یا برادر دارید از اون بی بهره اید.خلاصه از راه دور برای چند بچه ای ها اول تسلیت و سپس زبونی به معنای اینکه ما اینجورییم و شما نمیباشید میفرستیم.

یکشنبه:شمسی خانومو یادتون میاد؟اومده خونمون.طبق مموال از خواهر شوهر و جاری و ساکن و آبگیر و اینها صحبت میکنه!دخترشم آورده بود(همونی که همسن منه)یه چیزی میگم بین خودمون بمونه:خیلی فیس و افاده میآد انگار از دماغ فیل سقوط آزاد کرده.والا به قرعان!اول میگه داییم اهل ونیزه،عمع دومیم مال آمریکاس،خالم توی تپه های بادگیر شمال اروپا خونه داره.من اولش باورم شد یه فضولی تو صحبتا شمسی خانوم با مامانم کردم دیدم ا این خبرا نیس،این سرکار الیه اصن خاله و دایی وعمه نداره.یه عمو داشته که 3-4 سال پیش عمرشو بوسیده گذاشته تاقچه!آخرسرم توی بازی کثیفی که خودش راه انداخته بود شکست سنگینی خورد فسقلیه خانم!

دوشنبه:بابام امروز داره میره ماموریت.کجا؟برزیل..ببخشید آبادان.میخاد کار چند تا ماشین سنگینو بررسی کنه.برا همین تا چندروز خالم مهمون ماست.البته اگه این فناوری های الکترونیک صاب مرده بذارند.اول با صغری بعد کبری بعد آمنه بعد ضامنه بعد...فهرست تمومی نداره!میگفتم با همه این ها اس ام اس بازی مفصلی میزنه.معمولا درموردپاس کردن ترم های دانشگاه،نمره گرفتن از استاد و خیلی وضوعات دیگه بحث میکنن که بهتره نگم.تن به تن فقط شارژ مصرف میکنند ایشون.خلاصه بگم اگه دست خودتون بود در انتخاب خاله های مهربان و درسخون دقت کافی را بکار ببرید عواقب تالیه(بعدی)را در پی میدارد.

سه شنبه:الان داریم به دوره غلط کردم از ترم/سال بعد میخونم،میرسیم..من که جام راحته شما برو سراغ طاعات و عباداتت که بلکه امسال خرت سر پل گیر نکنه یک دست به دهان و یک دست بر سر بمانی دلبندم.این چند روزه کارنامه ها میآد و فاتحه مع الصلوات!راستی تا یادم نرفته بگم که اگه یکوقت خدای ناکرد با موجودی به نام پسر عمه روبرو شدید فرار رو بر قرار ترجیع باید بدید وگرنه وسایل عزیزتان را مجبورید یکی یکی دست آن دجال بدهید.از ما گفتن بود نگی نگفت!

چهارشنبه:نمیدونم چرا عاشق چارشنبه هام!روز خوبی بود،صبونه تخم مرغ بود(این تغییرات ادامه داشته باشع صلوات!)صبح هم همش بازی کردم.ناهارو خالم درست کرده بود(قورمه سبزی)دیگه ظهر چشمام سنگین شد خواب خفنی زدم!انگار خدا میخاد بهم بگه روز بدون دغدغه هم هست.اما حیف این اینترنت صاب مرده قطعه!این مخابرات یه روز خوش نذاشته برا ما بیمارا(اعتیاد یک جرم نیست،یک بیماریست!)به جدم قسم اگه یک بار،فقط یک بار دیگه اینطوری بشه،خودم میرم مخابرات اعتراض میکنم،اعتراضم به شورش تبدیل میشه و با مبارزه مسلحانه با سلاح ناخن و دندان،کنترل اداره کل مخابراتو میگیرم(البته فعلن کنترل سیم تلفن خونه رو بگیرم کار شاقی کردم!)

پنج شنبه:اینترنت وصل شد،یوهو!اگر پایین کف دستتونو نگاه کنید میبینید شمادو تا رگ دارید من 3تا دارم.اون سومی مال من برای کابل اینترنته که اینترنت خون رو کنترل میکنه.بابام فردا میآد و سوغاتی های خوب قول داده.دستم به دامنتون دعا کنیدیه چیز درست و حسابی برام بیاره از بس از این ماشینای ریزه میزه برام آورده کمدم و کشوهامو وا میکنم10-20 تا میبینم.به خدا اگه بدم ضایعاتی بهم پول بده برام بهتره و سود بیشتری برام داره به امواتم قسم!

آدینه:بابام اومد و برام سوغاتی آورد اونم چه سوغاتیی! یک عدد کتاب مصور.ولی انصافا تا آبادان رفته بابام اینو آورده همین اراک خومون میتونست بخره.در هر صورت کتابش نوشته های کمی داره و همون کم ها انگلیسی هستند.لابد بخاطر همین آبادان رفتن ارزششو داشت.برا مامانم عطر خرید.پدر عزیز شما هم اینطوزیه یا پدر منه که فقط عطر میخره؟خب...این هفته هم تموم شد،یه نقل قولی از استاد کیومرث صابری فومنی(گل آقا)بکنم و برم رد کارم:

یک دهان دارم و دوتا دندان لق/میزنم تا میتوانم حرف حق!                                                                                                                                      نیکبخت باشید


آخرین ویرایش: سه شنبه 8 مرداد 1392 03:42 ب.ظ

 
شنبه 16 شهریور 1392 06:29 ب.ظ
الان این کامنت رو گذاشتم دلت شاد شد عایا
لـــ::ـــــارتــــّـِن
شاد شاد قبرم گشاد
والا یغرعان
دوشنبه 7 مرداد 1392 04:58 ب.ظ
بابا ایول اینا رو از کجا گیر میاری
لـــ::ـــــارتــــّـِن
برو بابا اینو خودم نوشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.