تبلیغات
پسرک داستان فروش

خوشآمـَـد!

جمعه 24 خرداد 1392 12:09 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

+آهنگ وبلاگ ارزششو داره گوش بدید!!!!!=)


آخرین ویرایش: جمعه 24 خرداد 1392 08:59 ب.ظ

 

نقل مکان

سه شنبه 19 شهریور 1392 03:40 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
نقل مکان کردم
رفتم اینجا(مطمئن باش،برا خودمه،قالب مینویسم خو)
lartencodes.blogfa.com
برو بدردت میخوره قالب میهن بلاگ سفارشی هم مینویسم
میگ میگ

آخرین ویرایش: سه شنبه 19 شهریور 1392 03:45 ب.ظ

 

حــــرف حــــساب

یکشنبه 10 شهریور 1392 04:35 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

سیلام سیلام،

عاغا اصلن من حزب باد،من هوایی،اصلن من یه آدم هوسباز بیکار...خوبه؟اینا قبول،میدونم هی بین میهن بلاگ و بلاگفا میپریدم آخرش میبینم میهن بلاگ یه چیز دیگس.این تن بمیره هیچ جا میهن بلاگ نمیشه بلاگفا قالباش زیادتره ولی کیفیتش پایینتره و امنیتش کمتر(این حرفارو از دهن یه هکر میشنویا)همین قالبا آدمو وسوسه میکنه ولی از شوخی گذشته من که خیره سرم قالب نویسی بلدم خو یدونه خوشگلشو مینویسم البس اینو بگم همین قالب هست تا یکی بنویسم.الان دارم تصمیمای بزرگ میگیرم که هرروز یا دوروز یکبار آپ کنم.مـــثــــــه مرد قول میدم تو مدرسه ها هم بنویسم.الان البته دارم فقط برای خودم مینویسم چون خیلی این وب پر طرفدار نشد شانس من!

شوماییکه میخونی یه لایکی کامنتی چیزی نثار کن نگن تایپ بلد نیس.دل ماهم شاد کن دونفر اینو میخونن بغرعان صواب سواب ثواب داره.

همین دیگه

مـــیگ مـــیگ

 


آخرین ویرایش: - -

 

خاطرات یک فسقلی....2

یکشنبه 6 مرداد 1392 11:03 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

دوستان عزیز،من برای نوشتم این مطلب زحمت کشیدم و وقت گذاشتم

لطفن کپی نکنید

با تشکر


شنبه:الان یعنی ساعت 12:01دقیقه بامداد من 2ساله(6ماه میشوم)تبریک لازم نیست.ما بچه ها خودساخته ایم و تو کنج و حاشیه بزرگ میشیم!خب شروع کنیم:به نام خداوند حـــــکیم/همه جفتند ما تـــَــــکیم!(چند ساعت بعد در صبح)دستمو به میز میکوبونم و با آهنگ میگم:صبونه صبونه صبونه ...طبق مموال جز پنیر چیزی نداریم. به جون خودتون اگه من بزرگ شدم خنگ نشدم!والا بابا از بس پنیر بهمون دادنه!نه اسپرسویی!نه گردویی!نه عسلی!نه شیره ای و نه ... فقط پنیر و چایی که غلظتش مثه قیر میمونه لا  مصب!نامرد مامانم میخاد انقدر کافئین بهم بده براش بندری برم.اگه از حق نگذریم تک بچه بودنم صفایی داره!تخت اختصاصی،یاهو مسنجر اختصاصی،و...خیلی چیزای دیگه که اگه خواهر یا برادر دارید از اون بی بهره اید.خلاصه از راه دور برای چند بچه ای ها اول تسلیت و سپس زبونی به معنای اینکه ما اینجورییم و شما نمیباشید میفرستیم.

یکشنبه:شمسی خانومو یادتون میاد؟اومده خونمون.طبق مموال از خواهر شوهر و جاری و ساکن و آبگیر و اینها صحبت میکنه!دخترشم آورده بود(همونی که همسن منه)یه چیزی میگم بین خودمون بمونه:خیلی فیس و افاده میآد انگار از دماغ فیل سقوط آزاد کرده.والا به قرعان!اول میگه داییم اهل ونیزه،عمع دومیم مال آمریکاس،خالم توی تپه های بادگیر شمال اروپا خونه داره.من اولش باورم شد یه فضولی تو صحبتا شمسی خانوم با مامانم کردم دیدم ا این خبرا نیس،این سرکار الیه اصن خاله و دایی وعمه نداره.یه عمو داشته که 3-4 سال پیش عمرشو بوسیده گذاشته تاقچه!آخرسرم توی بازی کثیفی که خودش راه انداخته بود شکست سنگینی خورد فسقلیه خانم!

دوشنبه:بابام امروز داره میره ماموریت.کجا؟برزیل..ببخشید آبادان.میخاد کار چند تا ماشین سنگینو بررسی کنه.برا همین تا چندروز خالم مهمون ماست.البته اگه این فناوری های الکترونیک صاب مرده بذارند.اول با صغری بعد کبری بعد آمنه بعد ضامنه بعد...فهرست تمومی نداره!میگفتم با همه این ها اس ام اس بازی مفصلی میزنه.معمولا درموردپاس کردن ترم های دانشگاه،نمره گرفتن از استاد و خیلی وضوعات دیگه بحث میکنن که بهتره نگم.تن به تن فقط شارژ مصرف میکنند ایشون.خلاصه بگم اگه دست خودتون بود در انتخاب خاله های مهربان و درسخون دقت کافی را بکار ببرید عواقب تالیه(بعدی)را در پی میدارد.

سه شنبه:الان داریم به دوره غلط کردم از ترم/سال بعد میخونم،میرسیم..من که جام راحته شما برو سراغ طاعات و عباداتت که بلکه امسال خرت سر پل گیر نکنه یک دست به دهان و یک دست بر سر بمانی دلبندم.این چند روزه کارنامه ها میآد و فاتحه مع الصلوات!راستی تا یادم نرفته بگم که اگه یکوقت خدای ناکرد با موجودی به نام پسر عمه روبرو شدید فرار رو بر قرار ترجیع باید بدید وگرنه وسایل عزیزتان را مجبورید یکی یکی دست آن دجال بدهید.از ما گفتن بود نگی نگفت!

چهارشنبه:نمیدونم چرا عاشق چارشنبه هام!روز خوبی بود،صبونه تخم مرغ بود(این تغییرات ادامه داشته باشع صلوات!)صبح هم همش بازی کردم.ناهارو خالم درست کرده بود(قورمه سبزی)دیگه ظهر چشمام سنگین شد خواب خفنی زدم!انگار خدا میخاد بهم بگه روز بدون دغدغه هم هست.اما حیف این اینترنت صاب مرده قطعه!این مخابرات یه روز خوش نذاشته برا ما بیمارا(اعتیاد یک جرم نیست،یک بیماریست!)به جدم قسم اگه یک بار،فقط یک بار دیگه اینطوری بشه،خودم میرم مخابرات اعتراض میکنم،اعتراضم به شورش تبدیل میشه و با مبارزه مسلحانه با سلاح ناخن و دندان،کنترل اداره کل مخابراتو میگیرم(البته فعلن کنترل سیم تلفن خونه رو بگیرم کار شاقی کردم!)

پنج شنبه:اینترنت وصل شد،یوهو!اگر پایین کف دستتونو نگاه کنید میبینید شمادو تا رگ دارید من 3تا دارم.اون سومی مال من برای کابل اینترنته که اینترنت خون رو کنترل میکنه.بابام فردا میآد و سوغاتی های خوب قول داده.دستم به دامنتون دعا کنیدیه چیز درست و حسابی برام بیاره از بس از این ماشینای ریزه میزه برام آورده کمدم و کشوهامو وا میکنم10-20 تا میبینم.به خدا اگه بدم ضایعاتی بهم پول بده برام بهتره و سود بیشتری برام داره به امواتم قسم!

آدینه:بابام اومد و برام سوغاتی آورد اونم چه سوغاتیی! یک عدد کتاب مصور.ولی انصافا تا آبادان رفته بابام اینو آورده همین اراک خومون میتونست بخره.در هر صورت کتابش نوشته های کمی داره و همون کم ها انگلیسی هستند.لابد بخاطر همین آبادان رفتن ارزششو داشت.برا مامانم عطر خرید.پدر عزیز شما هم اینطوزیه یا پدر منه که فقط عطر میخره؟خب...این هفته هم تموم شد،یه نقل قولی از استاد کیومرث صابری فومنی(گل آقا)بکنم و برم رد کارم:

یک دهان دارم و دوتا دندان لق/میزنم تا میتوانم حرف حق!                                                                                                                                      نیکبخت باشید


آخرین ویرایش: سه شنبه 8 مرداد 1392 04:42 ب.ظ

 

دلار

سه شنبه 18 تیر 1392 10:06 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
روایته که روحانی میخواست معجزه وار قیمت دلار را نصف کند که ناگهان حضرت موسی به شکل فرشته ای بر ایشان ظاهر گشته و فرمودند:
 حسن خزش نکن


آخرین ویرایش: - -

 

دختر نما:دی

سه شنبه 18 تیر 1392 10:05 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 


دیروز دختری رو دیدم تو مترو بدون شال یا روسری تا اومدم یه چیزی بهش بگم دوستش گفت:
 سعید بیا بریم..!!!!!!



آخرین ویرایش: - -

 

اینه زندگی ما:|

سه شنبه 18 تیر 1392 10:04 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

پسر داییم دهه هشتادیه مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن سالی ۳ میلیون!
یادش بخیر ناظممون میگفت فردا ۵۰۰تومن کمک به مدرسه با خودتون بیاریدخونه ما میریخت به هم :|



آخرین ویرایش: - -

 

ای بابا

سه شنبه 18 تیر 1392 09:44 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
زنه یه سیم کارت میخره میخواسته شوهرشو سورپرایز کنه، ازتو آشپزخونه به شوهرش اس میده :
سلام عزیزم خوبی؟؟ 
شوهرش جواب میده :سلام گلم خودم بهت زنگ میزنم، الان عنتر خانم توآشپزخونه ست!!



آخرین ویرایش: - -

 

رای

پنجشنبه 6 تیر 1392 03:40 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
برای نخستین بار در تاریخ موسیقی پاپ ایران ، نام یک هنرمند ایرانی وارد لیست کاندیداهای دریافت جایزه از ''World Music Award'' شده است. گوگوش، هنرمند پر آوازه ی ایرانی در دو بخش بهترین خواننده ی زن و بهترین اجرای زنده، کاندیدای دریافت جایزه شده است. با رای دادن به گوگوش، نه تنها به یک هنرمند، بلکه به نام و آوازه ی ایران رای خواهید داد.
رای با لینک زیر
اایــــنـــجـــآ

گوگوش



آخرین ویرایش: - -

 

Nô.2

جمعه 24 خرداد 1392 03:46 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
+یک آدم بیکار چن روزیه تو فیسبوک با یه دختر مالزیایی دوست شده به من معرفی کرد
ولی طفلی نمیتونه با اسمش کنار بیاد
+فک کن یه صب چشاتو باز کنی

ببینی اع بهشته ، خدا بهم بگه سلام لارتن ، بگم سلام خدا بگه خب دیگه اینجا بهشته ، حالا لنگاتو بنداز رو هم دراز بکش

هر چی آرزو کنی برات بگم بیارن ... 

بعد اونجا خدا رو مرامکش می کردم ، می گفتم:  بزرگمونی ، هر چی خودت می خوری بگو بیارن مام تنگش یه لقمه می زنیم .

عآغا لارتن-قسمت تخیلات شیرین


آخرین ویرایش: جمعه 24 خرداد 1392 09:10 ب.ظ

 

♠♠1.Nʘ♠♠

یکشنبه 19 خرداد 1392 11:00 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
13:44

الان دارم مثه حرفه ای ها کارت ویزیت میسازم

خواستید برا شما هم میسازم،را حته:فوتوشاپو باز میکنی،از بالا گزینه ساختن کارت ویزیتو میزنیو تموم!یکی برات خودش درست میکنه!

بعد از ظهر میخام برم گیتار ثبت نام کنم،اولین آهنگی هم که تصمیم دارم بخونم و بنوازم

آهنگ لـــیـــلـــی از استاد!ســیــنـــا حــجـــازی میباشد

خوندمش ضبط ظبط ضبتش میکنم میذارم تو وب

البته با وجود صدام اسپیکراتون میسوزه!

فعلن میرم ناهار


آخرین ویرایش: یکشنبه 19 خرداد 1392 01:44 ب.ظ

 

نقاب ها

یکشنبه 12 خرداد 1392 05:55 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

نقاب ها

یه دختری پوست تیره ای داشت،

یه پسری هم بود همینجور.

پسره صورتش رو مخفی نگه میداشت،

دختره نیز همینطور.

اونها هرکدوم در تمام زندگیشون

دنبال کسی میگشتند مثل خودشون.

یه روزی اتفاقی از کنار هم گذشتند،

اما حیف که هرگز خودشون نفهمیدند.

-شل سیلور استاین


برچسب ها: شعر ، نقاب ، جال ، مفهومی ، عموشلبی ،
آخرین ویرایش: - -

 

نوم اراک™ه که مـــیدِرَخشَد!!

شنبه 3 فروردین 1392 12:25 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
درود،
اولا عید مبارک باشه،(بهتره بگیم هُـــمــایُون باد)

بگذریم،

عـَـکَـــدُومی رو دیدی؟(به قول خلعتبری)
راستی میدونستی اِرمیا اراکیه؟
Big head smiley 027
به مرگ تو شوخی نمیکنم...نخند بابا شوخی نمیکنم.

تو چشام زل بزن ببین:
Big head smiley 060
جدیتو دیدی؟گــَــرخیدی؟جان من برو تحقیق کن میبینی اراکیه.

برا همین از همین جا میگم

بازم اراکیا افتخار آفریدند

بازم تبریکBig head smiley 049...هــُــمایون باد



برچسب ها: ارمیا ، آکادمی ، موزیک ، شانه ، ارمیا-شانه ، 1392 ، آکادمی1391 ،
آخرین ویرایش: شنبه 3 فروردین 1392 12:42 ب.ظ

 

عکس(ساخت خودم)

پنجشنبه 24 اسفند 1391 06:47 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

یادت نره نظر

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

آخرین ویرایش: - -

 

..::|:1:|::..

شنبه 19 اسفند 1391 11:23 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

درود،

این مطلبو نوشتم که اگه به کسی آدرس وبمو دادم بدونه که هنوز زنده ام.والا بابا اینقدر خاموشی نکشیده بودم.جدیداً کار ترولو گرفتم تا تونستم ترول درست کردم..ولی چه سودی همه یه ویروس تروجان لعنتی خوردشون.

راستی گفتم ویروس بگم همزیستی پیدا کردم باهاشون.دیروز یک فامیلامون مهمونمون بود،

فلشو داد گفت این فیروزارو پاک کن.

منم هرچی گشتم فولدری با نام فیروز نیافتم.خواستم که بپرسم دیدم که گفتآ:ببینم اصن آنتی فیروزت آپدیته؟!

من:|  کسپر اسکای:|  نود32:|  ستاد خشتک دریده شدگان از خنده:| 

وزارت انعطافات در برابر فرهنگ منحط غرب:|

والا با این کاراشون،جدیدا حواس پرت هم شدم مثه اونوقت که دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته ، شستمش پاک نشده 

به مامانم میگم خون با چی پاک میشه ؟ 

از اون اتاق داد زد : خون فقط با خون پاک میشه ! 

من :| 

فیلم هندی :| 

سازمان خون :| 

شاهرخ خان :| 

آمیتا چاخان :| 

شعبون بی مخ :|

فعلن برا امروز بسه،قـــــــــــــــــــــــــــــــــــربـــآن همگی شما

 


آخرین ویرایش: - -

 

درود

جمعه 13 بهمن 1391 01:36 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

خب...چه کنیم لا مصب اعتیاد آوره

به لطف توصیه های خواهرم به عرصه ی وبلاگنویسی،که توش رقیب نداشتم باز گشتم.

چه میشه کرد؟ها چیه چرا ساکتی؟!!

البته چند وقته زده به سرم خزعبلات زیاد میگم

فقط کوتاه بگم این کاور غرفه مون هست توی نمایشگاه های علمی-پژوهشی مدرسه.

طراحی توسط خودم با فوتوشاپ


آخرین ویرایش: - -

 

من برگشتما...!!

پنجشنبه 12 بهمن 1391 07:08 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

من برگشتما...!!


آخرین ویرایش: - -

 

داستان تک قسمتی:او،باما

شنبه 20 آبان 1391 05:53 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

سلام،

انگار کسی علاقمند به همکاری نبود،

ولی شایدم کسی نبود وبمو ببینه که همکاری کــنه!

در هر صورت من کارمو ادامه میدم تا بلکه چندتا علاف وبگردو(حتی شما دوست عزیزhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hulasmiley.gif!)رو بخندونم

دیگه شغل شریف نبود اینکارو انتخاب کردیمخب بریم سراغ داسِتانِ امروزمون:

داستان تک قسمتی: او،باما

کاریکاتور اوباما

روز چهارشنبه بود؛یعنی روزیکه فرداش تعطیل و حکماً ما مدرسه نمیرفتیم(من بدبخت چه قدر باید توضیح بدم،خب خودتون حدس بزنید)زنگ سوم با دبیر اجتماعی داشتیم؛

تا اینجا هیچ مشکلی نیست ولی مثلاً نیم ساعت از این زنگ میری بیرون میبینی 3 دقیقه گذشته!!!اصن خوابت میبره

زنگ بعدی هم که ما میرفتیم کارگاه حرفه و فن و مشکلی نبود فقط مونده بود این اجتماعی صاب مرده اصن اعصاب نمیذاره

خلاصه بحث حکومت شده بود بچه ها گفتن برای اینکه وقت کلاس یکخورده بره،بریم ببینیم کی شده رئیس جمهور آمریکا

دبیر هم زیر بار خواهش های ما رفت و یکی از بچه ها آدرس یکی از این خبرگزاری هارو زد.

(ما مدرسمون هوشمند شده و تخته لمسی و لپ تاپ و اینترنت شبکه و... داریم،برای اینکه شما بسوزید و نبینید!!!)خلاصه داشتیم خبرارو میخوندیم که دیدیم گوشه زده اوباما بار دیگر به کاخ سفید راه یافت(حدود نیم ساعت مونده بود به زنگ تفریح و ماهم تقریباً داشت میزد به اعصابمون،حالا اینجا جالبه)بچه ها به محض شنیدن اینکه اوباما قبول شده و همگی هم طرفدارش بودیم(چون همه ماشالله میدونستیم که رامنی چه چرچیلی هست و قراره به هممون مقام پر فیض شهادتو برسونه{البته آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.امام خمینی قدس سره شریف(ره)}خلاصه از یه نظر خوشحال و از نظر دیگه◄)بچه ها شروع به عربی رقصیدن کردن،فکر کنید 30 تا اورانگوتان های سوم راهنمایی با هم شروع به داد و هوار و رقص و شعر خوندن کنند که دبیر هم با خنده تماشا میکرد،ما هم سنگ تموم گذاشتیم و همگی شروع به خوندن شعر که:

اوباما لیلی/دوست دارُم خیلی/اوباما لیلی/دوست دارُم خیلی/....

و همگی از خنده ترکیده بودیم.

زنگ هم به همین راحتی پرید بلکه این سرمشقی برای شما آدم های خرخون و مثبت باشه که از اتفاقات روز753019_jumpearth.gif و امکانات به نحو احسن استفاده کنید

نیکبخت باشید

قررررربون همتون

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

من برگشتم

جمعه 19 آبان 1391 04:28 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

سلام،

دیدم خیلی علا فی زده به سرم گفتم بیا م یه استارت دوبا ره بزنم

خب،کسی هست کمکم کنه؟(البته خیلی ضده حال هیشکی وقت نداره،ولی باز من امید و ا رم)

Happy new win!


آخرین ویرایش: جمعه 19 آبان 1391 05:42 ب.ظ

 

روز دخخخخختر

دوشنبه 27 شهریور 1391 03:28 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

برچسب ها: مناسبت ،
آخرین ویرایش: - -

 

†Ìñ†êяñê

سه شنبه 14 شهریور 1391 10:03 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

ببخشید بابت دیر آپ کردن اینتر نت نداشتیم و بدجوری اینترنت خون م اومده پایین

اینتر نت رو از شرکت ایده گستر به مخابرات تغییر دادیم.

من واقعاً خونم به اینترنت وابسته هس.زندگیم با این وامونده(!)میگذره.یه روز چن نفرو از طریق چت نفرستم سر قرار دروغی(اونم تو تهران،آموزش خواستید بگید)یا دو سه ساعت بازی آنلاین نکنم(اون بی نیاز به دانلوداش)روزم به معنای واقعی کلمه پـــّـّـّـّیس میشه(پـّـّـّـّـّیس در زبان ترش اراکی نماد کثیفی و بیخودی و بیحالیه،میتونه به همه چی بچسبه از آدم گرفته تا اشیا و حتی قسمتی از زمین و احساس یا حال آدم،چیز جامعی هس کلاً)میگفتم اینترنت زندگیمو میچرخونه

یه چیز دیگه،درنظر دارم جامع ترین وبلاگ طنز رو بسازم با چندین نویسنده و به بهترین اونا کارت شارژ بدم.ولی شما هم میتونید بیاید.مطالبش تنها فرقش با اینجا اینه که کپی شدست

فعلا ببینم چن نفر جمع میشه

پ.ن:از همین مطلب نظر بدید و بگید هستید یا نه.وقت ندارم و شاید و اینا نداریم

سر راست بگو

قررررررربون همتون

 

 


برچسب ها: طنز ، اینترنت ، خون ،
آخرین ویرایش: - -

 

داستان تک قسمتی،تابسجوووووون:

پنجشنبه 26 مرداد 1391 07:07 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 

داستان تک قسمتی،تابسجوووووون:

"پشه ای تنها و آزاد در هوا میگشت،از گوشت سگ مرده ای که خورده بود حسابی سیر و دنبال جایی برای خواب میگشت.ناگهان سنگینی نگاهی را حس کرد و تا خواست به خود بجنبد دستی مانند اعلامیه به دیوار کوباندش..."اه،شانس مارو میبینی؟اصلاٌ ایده ای نیست که من بتونم بنویسم.هر وقت توی نوشتم داستان دچار مشکل میشم به دوسال پیش وقیکه شیراز رفته بودم فکر میکنم.ما(منو بهنام و سینا)سوم کشوری شده بودیم در مسابقات روزنامه دیواری رضوی.واقعاً اوج خرشانسی یه نفرو نشون میده که همین طوری یه چیز میپرونه سوم کشوری میشه.سالنی که مراسم توش برگزار میشد کم شباهت به حموم زنونه نیود.تنها موجودات مذکر منو بهنام و سینا بودیم(یعنی یه هـَـــی وایِ مَــــن برا سالنش)برا همین رسالت من اینه با نوشتن طنز،شوخ طبعی پسرارو تحریک و اونارو به طنز نوشتن دعوت کنم.حرف طنز شد بگم برادر حسن زاده(برا این میگم برادر حسن زاده چون دارم وبلاگمو توی ستاد ساماندهی و فیلترینگ ثبت میکنم،خرم که از پل گذشت،از این بسیجی بازی ها دست برمیدارم)میگفتم برادر حسن زاده(فرهاد حسن زاده از طنز نوس های معروف کشورن،کتاباشون توپه این داش ما اٍ ببخشید برادر ما حتمن بخونید)برادر حسن زاده اومدن و گفتن طنزات عالیه و عاشق آهنگم شده بودن.میگفتن اگر وقت کنن هر روز سر میزنن(مرامو حال میکنی؟سرشون شلوغه هر روز میخوان بیان اونوقت من اگه هر روز آپ کنم باید یه میلیون نفرو نظر بدم)

بگذریم اینم چن تا جملات قصار برای با خاصیت کردن این آپ بی خاصیت

ما همون نسلی هستیم که وقتی بمیریم هم، باید از اون دنیا به مامانمون زنگ بزنیم بگیم "رسیدیم"

والا با این مامانا ان شالله صد سال زنده باشین

رفیقم پفک بهم تعارف کرد

دوتا برداشتم گفت دیگه بسه خب 

برگشت دستش خورد به درخت نصفش ریخت تو جوب .

( کلید اسرار )

ریــــــــــــــــــدم تو این دربی !!!

 

 

 

بی غیرتا ،فقط بلدن میلیاردی پول بگیرن ...

 

(دکتر شریعتی هنگام خروج از ورزشگاه آزادی)

در ضمن من استقلالی هستم.

تا آپ بعدی بدرود،

قررررربونِ همتون

 

 


برچسب ها: آپ ، باحال ، عکس ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 شهریور 1391 12:47 ب.ظ

 

مخصوص ورزشکارا

دوشنبه 23 مرداد 1391 04:44 ب.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
اول هیچی نگم،این عکسارو ببینید یه خورده بخندید گرم شید:


آخرین ویرایش: - -

 

میهن بلاگ،مستند علیرضا شیرازی عجیب و صندوق .. بابزرگ

یکشنبه 22 مرداد 1391 11:58 ق.ظنویسنده : لـــ::ـــــارتــــّـِن

 
خوش اومدی،این وب جدیدمه
یه قول اراکی ها بلاگفا پیسّۀ،نه آهنگی میشه گذاشت،نه تبلیغاتی
در ضمن خودشم تبلیغای قشنگ قشنگ میذاره

خیلی هم نقش ورمیداره این داش ما(علیرضارو میگم)از مسخره کردن مدیر بلاگفا بگذریم یه داستان توپ(از اون 
چل تیکه ها دارم)کم کمک داستان از دوران مدرسه میذارم.راستی دیروز حس و حال مدرسه گرفتم و دلم خواست مشق بنویسم،
چیز خاصی نشد یه ربع پیاده روی کردم دست شد!!!(جنون خرخونیه دیگه،ولی به جان خودتون معدلم یه خورده اونور تر از 19 شد وگرنه جایزه های سازمان نظام مهندسی و هپکورو از دست میدادم،سر جمع200 هزار تومن میشه)
جمعه رفتم خونه ننه(به مادربزرگ پدریم میگم ننه،اراکیِم دیگه،منتخب دهاتمونه)مامانم و خواهرم نبودن و بابام روزه بود.ما هم که یه حساب پروپیمون توی روزه خورا پیش موسسه مالی اعتباری روزه خوار و یک اکانت آیروزه خور(آیروزه خور از امکانات جدید اَپله مثله
Itunes'Ipad'Iphone و.... اینم Irozekhor)
بگذریم از خزعبلات گفتنم من رفتم انباری خونه ننه(توی یه نگاه انباری خونه ننه یعنی عشق وحال و کاوش و تراوشات ذهنی و شکستن جهیزیه ننه و عنکبوت های پیر!!!)اینبار رفتم سراغ صندوق ننه،اینا یه جور صندوقایی بوده سر جهیزیه هر دختری که ازدواج میکرده و فکر کنم مادر بزگ شما هم داره،مثله این:
(البث اینو بگم گنده تر بودش)حالا خودش به درک،عکساش باحال تر از خودش بود تو درو دیوار صندوقه:
از چپ:بانوان حلیمه،ذبیحه،جمیله،جلیله و ندیده السلطنه!!!
از تک تیر اندازای ناصر الدین شاه که نخواسته نامش فاش بشه
ازبالا:لیلی دختِ دست به دوش و منیره دست بسته به آنسو نگر!!!
دمپایی ابریتونم.نظر هم بده اگه قابل بدونی

برچسب ها: بابزرگ ، ننه ، صندوق ، بلاگفا ، میهن بلاگ ، تبلیغات ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1391 10:16 ق.ظ